خط داستانی
در حین انتقال به یک زندان دیگر، دو محکوم - استفان کارلا و پل براندون - موفق به فرار معجزهآسا میشوند. آنها در سراسر دره وردون تحت تعقیب قرار میگیرند و به یک مزرعه دورافتاده میرسند که صاحب آن، لورا، به آنها پناه میدهد. از زمان مرگ شوهرش، لورا آرزو داشته که انتقام خود را از پلیس بگیرد و او موافقت میکند که به کارلا و براندون در طرحشان برای سرقت از یک کازینو در نیس کمک کند. پس از درگیری با صاحبان کازینو، کارلا متوجه میشود که همه چیز آنطور که به نظر میرسد نیست. براندون آنچه به نظر میرسد نیست...