خط داستانی
در رودخانهای در جنگل، شکارچیان جسد خواننده جوانی به نام یانکا دیاگیلوف را پیدا میکنند. از آن لحظه به بعد، روایتی گیجکننده از آخرین روز زندگی دختر آغاز میشود، که در طی آن او مسیر طولانیای را از شهر تا کلبهی ییلاقی، و سپس به میان جنگل تا رودخانه میپیماید. در این روز، یانکا فرصت مییابد تا افراد بسیاری، واقعی و خیالی، و حتی کسانی که دیگر در قید حیات نیستند را ببیند و با آنها صحبت کند. به نظر میرسد که هر قدم بعدی یانکا قرار است بر شرایط مرگ مرموز او پرتو افشانی کند: عشق ناامیدکننده، بحثها با عزیزان، اختلافات با خودش، و ملاقاتهای عجیب با غریبهها در جنگل.