خط داستانی
روستای فئودالی آرام وتر در آلمان، مکانی ایدهآل برای عاشق شدن بود. در دهه ۱۹۲۰، برای یک زن یهودی و یک مرد مسیحی قابل قبول نبود که به فکر ساختن زندگی مشترک با یکدیگر باشند. این داستان فلورا هس و فریتس کوچ بود. با این حال، شادی کوتاه مدت آنان توسط واقعیتی جدید و بیرحم در هم شکست. در حقیقت، تمام جامعه از هم گسسته شد، در حالی که آلمانیها، آلمانیهای دیگر را به بردگی گرفتند. تنها با تفکیک مذهبی، برخی از همسایگان به ستمگر تبدیل شدند و برخی دیگر قربانیانی بودند که وتر را برای نسلها زخمی کردند. هفتاد سال بعد، گذشته و حال رو در روی یکدیگر قرار میگیرند تا گسست وجود یکباره آرامشان را التیام بخشند. پسری که روزی از چنگال وحشیانه نازیها گریخته بود، به عنوان مردی به وتر بازمیگردد تا در جستوجوی حل و فصل گذشته باشد.