خط داستانی
شلدون بارت یک سرگردان و جنایتکار کوچک است. او دوست قدیمی اش، برادر بود، را ملاقات می کند، یک جنایتکار بزرگ در بهشت درمانی با ایمان و دستبرد به خودروهای دزدیده، در مقابل چادر احیايش خارج از شهر کوچک. در حالی که به برادر بود کمک می کند، عاشق آرلنه می شود، کارمند صندوق محلی که به بشقاب پرنده ها باور دارد و عمیقا مذهبی و تنهاست. وقتی آرلنه دیدگاهی از بشقاب پرنده آتی دارد، هر کس به روشی خود با آن برخورد می کند.