خط داستانی
زنی خود را در حال رفتن از هیچ مردی در زندگیش به سوی تعدد خواستگارها میبیند در این درام عاشقانه غیرمتعارف روزا که نقاشی است در دههٔ چهل زندگیاش به دنبال رابطهای جدید است اما چشماندازهای فوری کمی وجود دارد و او بیشتر وقتش را با دوست صمیمی خود ژایمی بازیگر همجنس گرا میگذراند؛ بعد از مشورت با اندرونیکا فالگیر، به او گفته میشود سه رابطه در برابر اوست و به زودی در کنار Gustavo، معمار از آرژانتین، سرنوشت او را شکل میدهند. در اسپانیا، Gustavo در هتلی که Greta مدیریت میکند اقامت دارد که مرکز مجموعهای از روابط عاشقانه است؛ دختر Greta به همراه Juan تحویلدار پیتزافروشی در همان حال در عشق به روزا است و همسر سابق Greta نیز سعی در جذب دل روزا دارد؛ از طریق شعر