ایلین اسپنسر که توسط شوهر کارآفرینش جک نادیده گرفته شده، با نویسنده کارتر بالانتین رابطهای آغاز میکند. برنامهریزی برای فرار آنها متوقف میشود وقتی که ایلین متوجه میشود جک هم پولش را از دست داده و هم بیناییاش را. او احساس میکند که باید به او رسیدگی کند. با دوستش دالی پیج، ایلین در بازیهای کارتی تقلب میکند و ثروتی جمع میکند تا جک را برای درمان به فرانسه بفرستد. کارتر دوباره ظاهر میشود و تهدید میکند که او را افشا خواهد کرد مگر اینکه تسلیم او شود. ایلین که فقط قصد دارد با کارتر صحبت کند، به او کلید آپارتمانش را میدهد، اما جک به طور غیرمنتظرهای به خانه برمیگردد و او را آنجا مییابد. در شام تولدش، ایلین با پیشبینی نقشه کارتر برای افشای عمومیاش، گناهش را اعتراف میکند، در حالی که شوهرش و دوستانش او را میبخشند.