کارول درایتون با فقر دست و پنجه نرم میکند و روز، زنی از خیابانها، او را از خودکشی نجات میدهد و برایش در یک کافه مشکوک غذا میخرد. کافه مورد حمله قرار میگیرد و کارول به خاطر شهادت دروغین گوردون دواین، یک مرد ثروتمند، دستگیر و زندانی میشود. پس از آزادی، کارول دوباره بیپول میشود تا اینکه بابی بلیکر، که مست است، به او پول میدهد تا زیر پنجره معشوقهاش، آلاین استوردوانت، بخواند و او توسط استراتینی، یک تهیهکننده مشهور، کشف میشود. در حین تحصیل با استراتینی، کارول توسط پیشخدمت تهدید میشود. ویتنی دواین (برادر گوردون) عاشق او میشود اما به خاطر شایعات به او شک میکند و کارول با قرض گرفتن پول از بابی برای روز، خشم آلاین را به جان میخرد. کارول در نهایت عشقش به استراتینی را درک میکند که به او وفادار مانده و آنها ازدواج میکنند.