Tin Gods
فیلم خدایان قلعهای
در یک روستای کوهستانی در آمریکای جنوبی، دکتر مککوی و پدر در حال تماشای ورود راجر دریک به یک کلیسای کوچک نزدیک یک پل بلند هستند و مککوی داستان زندگی دریک را روایت میکند: به عنوان یک مهندس در حال پیشرفت، او با جانت استون، دختر جاهطلب یک خانواده ثروتمند، ازدواج میکند و در حالی که جانت به عنوان نامزد مجلس ایالتی مطرح میشود، او به کارش بیتوجه میشود. دریک با دوستان سیاسی او درگیر میشود و وقتی نوزادشان از پنجره اتاقش سقوط میکند، این زوج با پشیمانی تصمیم به جدایی میگیرند. دریک که به خاطر مشروبات الکلی دچار انحطاط شده، به آمریکای جنوبی میرود تا پلی بسازد؛ در آنجا به تب مبتلا میشود و با عشق و مراقبت کاریتا، یک رقاص، نجات مییابد. اما کاریتا از شکست سیاسی جانت و تلاش او برای آشتی با دریک مطلع میشود و با تصور اینکه او هنوز هم عاشق همسرش است، از پل میپرد. دریک هر سال به کلیسایی که به یاد او ساخته، بازمیگردد. یک فیلم گمشده.