لئو وینسی، که توسط عموی در حال مرگش درباره سرزمینی گمشده که ۵۰۰ سال پیش توسط اجدادش بازدید شده بود، مطلع میشود، به همراه دوست خانوادگیاش هوراس هالی به سفر میرود تا آن سرزمین و راز جاودانگیاش را که گفته میشود در آتش اسرارآمیز نهفته است، کشف کند. در حین سفر، آنها تانیای دختر یک راهنما را در قطب شمال یخزده روسیه پیدا میکنند و به تمدنی پنهان به نام کور برمیخورند که تحت سلطه یک ملکه جاودانه به نام «او» است. او معتقد است که وینسی، معشوق گمشدهاش جان وینسی، جد لئو است.