مانفرد و هیلکه در برلین غربی زندگی کاملاً هماهنگی با یکدیگر دارند. آنها موفق شدهاند از انطباق بورژوایی که از آن متنفرند، فرار کنند. اما وقتی هیلکه متوجه بارداریاش میشود، از شریکش دور میشود. او در تلاش است تا زندگی قبلیاش را همانطور که بود حفظ کند و به شدت در سرتاسر شهر به دنبال سقط جنین میگردد.