De blaa drenge
فیلم پسران آبی
سیلویای گرون به عنوان معلم اخراج میشود. او به جای آن با ستایشگر بزرگش، بازیگر هرمان ساندر، همکاری میکند. سیلویای گرون پساندازش را در تئاتر سیار او سرمایهگذاری میکند، اما تئاتر در حال شکست است. تصویر هرمان ساندر نیز با گذشت زمان محو میشود. دانشآموز قدیمی سیلوی، Eva Kristoffersen، به گروه تئاتر پناه میبرد. او به طور مخفیانه به آهنگساز هنریک براندت علاقهمند است. درست قبل از اینکه کلید برای گروه تئاتر بچرخد، سیلویای یک ایده میگیرد. هنریک براندت یک نمایشنامه نوشته و او میخواهد آن را روی صحنه ببرد.