در کارخانه شِکودا، جایی که در سال 1914 به شدت در حال تسلیح مجدد هستند، کارگر پیشکار کالیْنا، پدر جوانان پاول و یان، مشغول به کار است. پاول حامی سلطنت است، در حالی که یان برعکس، از ایده استقلال ملی دفاع میکند. درست قبل از اعزام، یان به روسیه فرار میکند و به گروهی از داوطلبان لژیونر به نام "شرکت چک" میپیوندد که علیه سلطنت اتریش-مجارستان میجنگند. پاول در ارتش اتریش ثبتنام میکند. برادران تا ژوئیه 1917 در نبرد زبرُوف در اوکراین که نقطه عطفی در شکستن جبهه اتریش-مجارستان بود، دوباره همدیگر را ملاقات نمیکنند.