ویلِی پسري دوستداشتني، با رِیکی دوست ميشود که تازه به زندان اصلاحی آمده است. ویلی متوجه میشود که ریکی شايد به اندازهٔ کافی تند است تا با کارل، پادشاه خلافکار، رودرو شود. گرچه ریکی قدرتمند است، دوست ندارد بجنگد؛ اما تنشها بالا میگیرد چرا که زورگویی کارل آزاردهندهتر میشود. پس از اینکه کارل با ویلی تقابل میکند، کارل عصبانی میشود و به ویلی با لحنی تند میتازد. در نتیجه ویلی با چند پسر دیگر فرار میکند. آنها دزدی کرده و با نوشیدن مشروب دچار سانحهٔ جدی میشوند. در همین حال ریکی در بیمارستان است، از برخوردی در جنگل که به دستور کارل طراحی شده، زخمی شده است.