خط داستانی
یوناس عکاس صحنه قتل در کپنهاگ است که با همسرش و دو فرزند خوشحال زندگی می کند. روزی خودرویش خراب می شود، خودرویی دیگر با ضربه به او برخورد می کند و به خودرو سومی برخورد می کند و به گودال می افتد. راننده دیگر، جولیا، شدیدا مجروح می شود. او به بیمارستان می رود و با خانواده او روبه رو می شود که گمان می کنند او همان سِبستین است که اوایل با او در ویتنام آشنا شده بود.