زمانه و سعید همسایه هستند. با وجود برنامههای خود برای ازدواج، خانوادههایشان با این ازدواج مخالفند. دلیل مخالفت خانواده زمانه، بهویژه پدرش، این است که سعید یک جانباز معلول است که روی صندلی چرخدار نشسته است. زمانه که از رفتار سختگیرانه خانوادهاش خسته شده، به سعید پیشنهاد میدهد که با هم فرار کنند و سپس ازدواج کنند، اما او این پیشنهاد را نمیپذیرد.