خط داستانی
داستانی از دهکده ای کوچک درون کشور پرتغال که به سبب مراسم تشییع جنازه، مردم از نقاط مختلف ناحیه در حال آمدن هستند. ماریای جوان از این دهکده که از ازدواج با ژوآئو که هیچ فرزندی به او نداده، ناراضی است و بزرگترین آرزوی او فرزند است. به سبب مراسم تشییع جنازه کارلُس می آید و ورود و رفتار استقلالطلب ماریا، به اعتماد سایر روستاییان آسیب میزند. ماریا که زنی جدی، زیبا و بافضیلت است و توسط هر مردی در روستا دوست داشته میشود و توسط زنان روستا نفرت دارد، به ژوآئو حسادت را القا میکند و به کارلس ضعف از عشق قدیمی را میدهد.