در دوران فساد، هاگ-گیو به همراه گروهش در خیابان آهنگ میخواند و داستان میگوید. یک روز، همسر هاگ-گیو، گان-نان، توسط گانگسترها ربوده میشود و دخترش، چونگ، پس از این حادثه بیناییاش را از دست میدهد. او تصمیم میگیرد به جستجوی همسر گمشدهاش برود و متوجه میشود که اشراف فاسد پشت این باند هستند.