هدی، دانشجوی بازرگانی، تصمیم می گیرد آگهی هماردت را در اینترنت منتشر کند. به زودی با نخستین مشتری رودا، مدیرعامل شرکت بازرگانی مقید به روسیه آشنا می شود. رودا مایل است خدمات هد را برای مدت طولانی اجاره کند. سپس هد دوستانش را به شام عجیبی عازم می کند در حالی که آن ها از شغل پنهانی او خبر ندارند. هد به زودی می فهمد که پول حاصل از شب قبل اکنون در زندگی حال و آینده او نقشی بازی می کند.