خط داستانی
روزی کیتارینا نامه ای در جیب کت شوهرش می یابد او می داند که خواندن نامه های دیگران خوب نیست اما شوهرش برای او غریب نیست آیا در چنین حالتی می توانید آن را بخوانید و از خطوط نخست نامه می فهمد که همسرش ماکس استاد فلسفه که معشوقه جوانی دارد ناگهان دوستی خانه را با ویکتور که دوست خانوادگی است پیدا می کند و او که به طور تصادفی برخی از رازهای داغ دوست استاد را افشا می کند با کشیدن این رشته ها کیتارینا چیزی را می فهمد که هرگز تصورش را نمی کرده بود