زنان به طور عملی خود را به ریچ میاندازند و او نمیتواند خود را کنترل کند. اما او مداوم آلت تناسلیاش را مقصر میداند که به نظر میرسد ذهن خود را دارد. پس از خراب کردن یک رابطه امیدوارکننده دیگر با جیمی، ریچ بالاخره به حد کافی رسیده و آرزو میکند که ای کاش آلت تناسلیاش او را تنها بگذارد. صبح روز بعد، ریچ بیدار میشود و متوجه میشود که آرزویش به حقیقت پیوسته و آلت تناسلیاش دیگر بر روی بدنش نیست. بدتر از آن، ریچ با کمال تعجب متوجه میشود که آلت تناسلیاش به شکل انسانی درآمده است...