فرد بیکار است و فقط قمار میکند. او با مادر بیمار خود زندگی میکند. او با رکسانا آشنا میشود که مراسم عروسی را فیلمبرداری میکند و سپس به عنوان دستیار او مشغول به کار میشود. در اولین سفر کاریشان به شمال ایران، رکسانا در یک مشکل جدی گرفتار میشود اما فرد به نوعی به او کمک میکند و او را نجات میدهد، با این حال، مشکلات جدیتری وجود دارد که فرد هیچ ارتباطی با آنها ندارد.