این داستان در سال ۱۸۸۹ و در نیومکزیکو رخ میدهد. دوران طلا به پایان رسیده و بیشتر جویندگان طلا رفتهاند. در میانهی هیچجا، یک عمارت قدیمی و در حال فروپاشی قرار دارد - یک خانه فساد که روزهای بهتری را دیده است. اینوک، فاحشهخانهدار ناتوان، مبلغ قابل توجهی به کلانتر روانی شهر بدهکار است. اوضاع مالی خراب است: کسبوکار کساد شده و پنج زن در خانه به جان هم افتادهاند. تنها چیزی که میتوانند بر سر آن توافق کنند، عشقشان به آنجل، یک کودک هفتساله است که مادرش در حین زایمان فوت کرده است.