یک پلیس در حال گشت زنی از او خواسته میشود تا به خانه یک پزشک نزدیک تحقیق کند، جایی که فریادهای مکرر یک زن شنیده شده است. پزشک اجازه ورود به خانه را نمیدهد و اصرار دارد که این فریادها به خاطر یک تزریق است و همه چیز عادی است. شک و تردیدهای پلیس برطرف نمیشود، بهویژه زمانی که همسایهها ادعا میکنند که بارها فریاد همسر پزشک را شنیدهاند اما هرگز او را ندیدهاند. صبح روز بعد، پلیس پزشک را در ایستگاه پلیس مییابد که گزارش مفقودی همسرش را ثبت میکند. شهر کوچک و مهآلود ریمتیک زمانی به هم میریزد که پلیس شروع به کند و کاو در زندگی عجیب پزشک میکند.