پرادوش سی. میتر معروف به فلوذا، توپشه و لالموهان گانگولی برای تعطیلات به پوری میروند. یک عصر، این سهنفر ردپاهای عجیبی روی شنها مشاهده میکنند. بعداً، لالموهان نزد لکشمن، یک منجم که ظاهراً از قدرت ادراک فراحسی برخوردار است، میرود. به زودی آنها جسد روپچاند را میبینند که روی ساحل افتاده است. فلوذا معمای قتل را حل میکند و همه را در بوژانگا نیواس جمع میکند و به همه میگوید که بیلاس ماجومدار در واقع آنیمش کومار سارکار است که یک قاچاقچی حرفهای میباشد. فلوذا به آنها میگوید که بیلاس ماجومدار واقعی سه هفته قبل در یک بیمارستان در نپال درگذشته است. چرا؟