مالک ثروتمند و جواندل کسبوکار، ادوارد استراتون سوم، از کشف اینکه ازدواج کوتاهمدتش چند سال پیش پسری به نام ریچارد بلوهورن-استراتون به جا گذاشته، شوکه میشود. ریچارد اکنون ۱۲ ساله است و در اتاق نشیمن ادوارد ایستاده و میخواهد با پدرش که هرگز او را نشناخته زندگی کند. اگرچه اولین واکنش ادوارد این است که ریچی را به مدرسه شبانهروزی بفرستد، اما به زودی تسلیم میشود و اجازه میدهد پسرش با او و کیت، منشی عاشقش، زندگی کند.