خط داستانی
در روزی بارانی، تولهسگی ولگرد به نام بوکسِی به خیابان فرترینکا میرسد. گربه سیکامیکا او را به فرزندی میپذیرد و مورزسا، سگی پیر، نقش پدری را ایفا میکند. بوکسی با همسایهها آشنا میشود، دوستانی پیدا میکند، به دردسر میافتد و به ماجراهای مختلف میپردازد.