خط داستانی
لارنس، یک بازرگان مسافر که به دنبال سود است، دختری برهنه با گوشها و دمی شبیه به گرگ را در کالسکهاش مییابد. نام او هولو است - الهه برداشت که موجودی وحشی در درونش نهفته است و آرزوی بازگشت به خانه شمالی محبوبش را دارد. با هوش خیابانیاش و غریزههای حیوانی او، یک دستفروش ساده و یک الهه فراموششده سفری را در دل طبیعت وحشی آغاز میکنند. در مسیرشان، ثروت شادی به دست خواهد آمد، حتی در حالی که ورشکستگی که در دل انسان وجود دارد، نمایان میشود.