بایلی دونگجون، جوانی که در عمارت مارکسی زهنشی زندگی میکند، علاقهای به تمرین هنرهای رزمی ندارد و تنها به خاطر وعدهای که داده است، به تهیه مشروبات الکلی میپردازد. او قول داده که خدای مشروبات باشد در حالی که دوست دوران کودکیاش، یِه یون، به خدای شمشیر تبدیل میشود. سرنوشت او را به شاگردی بهترین استاد هنرهای رزمی، لی چانگشنگ، میکشاند تا هنرهای رزمی را بیاموزد. بعدها، او با یویائو، دوست صمیمیاش، ملاقات میکند و دوباره با یِه یون، که نامش را به یِه دینگژی تغییر داده، دیدار میکند و با سیکونگ چانگفنگ، ماجراجوی سرگردان، سفر میکند. این جوانان با هم به ماجراجوییهای خود در دنیای هنرهای رزمی میپردازند.