خط داستانی
مدیر اجرایی خیریه با انگیزه حرفهای چِلسی مارتین با اعتمادبهنفس رقیب-سابقِ همراهش، جیسون نایتلی، به پاریس سفر میکند تا کمک قابل توجهی به دست آورد. اما پیامی صمیمانه از مادر مرحومش — و تشویق مهربانانه از خواهرش آنتابل — او را به سفری غیرمنتظره وادار میکند تا با سه عشق بزرگِ دورهای که زمانی رها کرده بود، دوباره ارتباط بگیرد. از تپههای سرسبز ایرلند تا جادوی پاریس و تاکستانهای آفتابخور Spain را فراموش نشدنی میبرد، چِلسی دوباره قدمهای قدیمی را پی میگیرد و درمییابد که گاهی برای پیش رفتن باید ابتدا به گذشته نگاه کرد.