لوزیا مادری پرکار است که زندگیاش با عشق به بتو فالکاو، خوانندهای که به افول رسیده اما دوباره شهرت مییابد، وارونه میشود. این رابطه عاشقانه نقشههای جاهطلبانه گریزان بتو را به خطر میاندازد و کنیزان بیرحم و مادرانی که هر کاری برای پایان دادن به افسون موسیقی میکنند به دنبال خاموش کردن این عشق هستند. برای نجات زندگیاش، لوییزا به فرزندانش پشت میکند، از کشور فرار میکند و دیجی آریلا میشود. سالها بعد برای دوباره متحد کردن خانواده با شوقی سخت مبارزه میکند بیآنکه بداند به زودی عشق گذشته و آزاردهندگانش را دوباره ملاقات خواهد کرد.